دوست دارم بنویسم ، بنویسم که بدم
بنویسم به کجاهای تنم زخم زدم
بنویسم که لبم خشک ِ تبسم شده است
گوشه ی زیر زمین سایه ی من گم شده است
بنویسم نفس شهر پر از عربده است
خون یک سگ به زمین ریخته و یخ زده است
دوست دارم بنویسم : قلمم سرد نبود
توی این شهر خرابیده کسی مرد نبود
توی این شهر خرابیده بزرگند همه
بوی خون می وزد و سایه ی گرگند همه
باید اینجا همه را باد به لعنت بکشد
حافظ از مردم شیراز خجالت بکشد
مردم شهر بفهمند چرا شن خوردم
معده ام سوخته از بس که مسکن خوردم
معده ام سوخته و غافلم از اینهمه قرص
( زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس )
.*
خون حلاج نبودم که غلط خوانده شوم
مانده ام با چه زبانی به تو فهمانده شوم
مانده ام اینهمه "مَن مَن" سر کی تاج گذاشت
کو کتابی که مرا مُفت به حراج گذاشت
پیرمردی که خودم بود ، نمک گیرم کرد
اولین موی سفیدم پَکـَر و پیرم کرد
قبل از اینکه قلمم گرم شود سرد شدم
آنقدر مرد ندیدم ... که خودم مرد شدم .
اصغر معصومی
( زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس )
.* حافظ
ضمن عرض سلام و تبریک سال نو
( هر چند : سالی که نکوست .......؛
در پست قبل شرمنده عزیزانی شدم که متقاضی مجله بودند اما .......
والله تعداد کم بود و تقاضا زیاد
در این پست هم با معرفی آخرین کتاب آقای جلیل صفر
بیگی که از موفق ترین رباعی سراهای کشور هستند ،
در خدمت دوستان عزیز هستم
دوستان متقاضی ( خصوصا دوستان شیرازی ) برای تهیه این کتاب ،
میتوانند با بنده تماس بگیرند .
یتیم خانه ی برامکه تعطیل شد !
این خبر ، ( جز برای عده ای از دوستان نزدیک ) احتمالا
خبر ِ نا مفهوم ،و عجیب و غریبی است ؛ اما باور کنید
یتیمخونه ی برامکه تعطیل شد و یتیم های برامکه تبدیل
شدند به : آواره های برامکه ! این خبر از طریق همه ی
شاعرانی که تا ساعت یک و نیم ِ شب ،
در خیابانهای ِخنجری ِ شیراز پلاس هستند و دیگر جایی
برای گذراندن شب ندارند ، قابل تایید میباشد .
آقای محمود برامکه که طی یک عمل ناجوانمردانه در
سال جاری تشکیل زندگی مشترک داد و ازدواج کرد ،
اون یتیمخونه ی معروفش رو از اجاره بیرون کشید و به
صاحبش تحویل داد و ............ و چنین بود که ما
( یعنی من و رامین ) پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، تا
ساعت 3 صبح در خیابان ، می لرزیدیم و می سردیدیم
و یاد می کردیم از یتیمخانه ای که ...
به هر حال ........ محمود جان عروسیت مبارک
( این تبریک ، هم از طرف خودم بود ، هم از طرف ...)
و حالا نقدی بر شعر سربه نیستگاه که در پست قبل
دوستان را به خواندنش دعوت کرده بودم
نقدی بر شعر سر به نیستگاه
اجرای صحنه ای که در آن گلها می میرند
و گورهاشان را
با پیکر خودشان احاطه می کنند
لباس و گریم تو بی نقص است
روی صحنه ی هستی
( ریچارد براتیگان )
شعر سر به نیستگاه ، برشی است از دنیای امروز ،
که در روایت کوتاه خود ، انسان ِ " پرتقال کوکی " شده ی
قرن 21 را به تصویر می کشد.
برای ورود به شعر ابتدا باید مجموعه علائم(code) های متن
را پیدا کرد.
1-جمله ها و شبه جمله ها
این متن داراری 36 جمله و شبه جمله است که می تواند کمتر
و یا بیشتر محاسبه شود که دلیل آن تعویض معنایی و همچنین
وجه شعری زبان است.
2-واژه های بسامدی
|
من |
تو |
بعد |
راه |
روز، ماه، سال |
خط |
ایستگاه |
پیاده |
سوار |
یک |
|
7 |
3 |
13 |
6 |
7 |
3 |
3 |
3 |
1 |
4 |
3 - 16% جمله ها دیالوگ و 84% مونولوگ است
که بیشتر خبری و توصیفی است.
ساختمان شعر
همان طور که در سطور بالا آمد هر دستگاه مجموعه
علائم خاص خودش را دارد که متناسب با نوع خبر و
مجرایی است که آن خبر از آن عبور می کند . بنابراین
کلیه اطلاعات این متن را می توان بر روی یک محور
عمودی مجسم کرد و آن را محور جانشینی
(para-digmatic) نامید و از طرف دیگر زنجیره ی
پیام را که عبارت است از توالی علائم انتخاب شده ،
در روی محور دیگری یعنی محور افقی
مجسم نمود و آن را محور هم نشینی (syntagmatic)
نامید.
محور عمودی
محور عمودی این شعر از دو رشته ی اصلی تشکیل
شده است.
1- روایتی خطی که این خط در جای جای خود قطع
خورده و جای پاره خط ها عوض شده است.
با خواندن اولین مصراع شعر مخاطب در می یابد
که ایستگاه هایی قبل از ایستگاه اول وجود داشته
که در بیت هفت و هشت راوی از این ایستگاه ها یاد
می کند که در سطرهای بعد آن ها را
به تفضیل مورد بحث قرار می دهیم.
2-حشو(redundancy)
با وجود شکست های تعمدی ، این کار باز هم اصالتا
غزل است.
غزل دارای ساختمان است و از قواعد پیروی می کند.
وجود قاعده ، محدودیت هایی بر زنجیره های معنایی
و علائم وارد می کند و خود ، منبع سرشاری برای
حشو در زبان ایجاد می کند . البته از طرف دیگر
همین امر باعث ساخت محور عمودی و افقی اثر
می شود چه از لحاظ موسیقایی در محور افقی ، و
چه از لحاظ موسیقایی دیداری در محور عمودی.
محور افقی
به دلیل روایت خطی و پیوسته ی شعر ، اکثر
مصراع ها با هم لحاظ می شوند ، اما به صورت
مفرد هم دارای انسجام هستند که آن را دو عامل
عمده می سازد :
الف- از پیش انگاری (presupposition)
رابطه ی ساختمانی با معنایی در بعضی از قسمت های
شعر چنان است که وقتی یک عنصر یا بیشتر در متن
ظاهر می شود ، وجود عنصر یا عناصری دیکر را
بدیهی می کند.
مردی سوار شد ← بعد ته خط ← پیاده شو
ب- حشو در سطح واج ها (phonemes)
A - مصوت (vowle) اعصاب ِ / قرص های ِ ؛
مظنون ِ بعد / پیرهن ِ راه راه ِ بعد
B - صامت (consonant) سیا سیـ سیا
مشخصه های اثر
1- تاویل پذیری : اگر به بند بند شعر به صورت مفرد
نگاه کنیم چند سطر متن تاویل پذیر می شود:
الف – یک مرگ چند فوریتی توی راهرو
یکی از ویژگی های زبان شعری ، که در این بند لحاظ
شده و آن را از زبان عادی جدا می کند بدعتی است که
در انتخاب کلمات آن آمده است.
یک (...) چند فوریتی
شما طبق کلیشه ای که در ذهن تان وجود دارد ،
گزینه ای که برای (...) به نظرتان می رسد ، واژه ی
(لایحه) است اما مرگ در این بافت آن قدر غیره منتظره،
و مقدار خبر آن آنچنان زیاد است ، که شنونده را تکان
می دهد. و وقتی که میبینیم این مرگ تشخیص پیدا کرده و
توی راهرو (قدم میزند) یا (ایستاده) یا (نشسته) یا...
زنجیرهایی از تاویل های مختلف به وجود می آید.
ب- آزادی از کدام قفس نعره می کشی
اینها صدای توست که در بُعد پنجم است
برداشت اول : ( آزادی از کدام قفس نعره می کشی)
جمله ایست از کسی که مورد خطاب راوی قرار گرفته
است. حالا اگر به کل شعر به صورت یک]واحد[نگاه
کنیم,متن کاملا تاویل پذیر می شود. البته در چند مورد،
ورود کلماتی مثل : آدم ، مرد ، مردک ، به آن خدشه
وارد می کنند.مثلا شاعر بجای
... لبخند می زنند به آدم
دو ماه بعد ...
می توانست بگوید
لبخند می زنند...
و حالا دو ماه بعد
و به جای مرد و مردک از کلمه ی شکل و شکلک استفاده
می کرد
2- بی مرزی
شعر چه در فضا ، و چه در مضمون ، محلی نمی شود .
نه حال و هوایی ایرانی پیدا می کند ، نه شرق دور ، نه
غرب ، نه هیچ جای خاص دیگری . به همین دلیل هر
مخاطبی می تواند خود را در این شعر فرض کند. استفاده
از جنبه های مختلف زبان در اثر ٬٬. یاکوبسن زبان را به
چند دسته تقسیم میکند ، که یکی از آنها جنبه ی شعری
زبان است . این اثر علاوه بر استفاده های شعری زبان
از جنبه های دیگر آن مثل محاوره ، که در مشخصه های
اثر توضیح خواهم داد ، به صورتی کاملا ملیح بهره
می گیرد.
شاخص های اثر
1-ترکیب گیجراه
با وجود بدیع بودن ترکیب ، در نگاه اول به نظر می آید
ترکیبی است مثل : گمراه ، اما دقیق تر که به آن نگاه کنیم
به تفاوت عمده ی آن پی می بریم.گمراه یعنی کسی که
راهش را گم کرده و اتفاق خاصی در ژرف ساخت
(deep-structure) آن رخ نمی دهد اما گیجراه یعنی
راهی که گیج است ، نه صرفا کسی که در راه گیج شده
است .
ِ2- در بند چار توی اتاق سی و یکم / مبهوت روزهای
سیا...سیـ...سیاه بعد بیت سوم شعر، بیتی قدرتمند و در
عین حال صمیمی است ، موسیقی حاصل از تشابه
حروف به نحوی کاملا حرفه ای استفاده شده و :
الف – با خواندن : سیا سیـ سیاه ، با بسامد کلمه ی
سیاه ، تاریکی فضا به مخاطب القا می شود.
ب – با تکرار ِ حرف (سین) و لکنت تعمدی شاعر ،
سرما به مخاطب تحمیل می شود.
پ – سیا + سیـ ، کلمه ی " سیاسی " را می سازد که
کلید ورود به سلول های سیاه شعر است . اگر ریخت
جمله را از حالت شعری به نگارشی تبدیل کنیم مصراع
به این جمله تبدیل می شود : مبهوت ِِ روزهای ِ سیاه ِ
سیاسی ِِ بعد
ت – سیـ ← سی ← عدد قبل از سی و یک است
در بند چهار توی اتاق سی و یکم
مبهوت روزهای سیا سیـ سیاه بعد
روزهای سیاسی در اتاق سلول سی ام اتفاق افتاده و زندان
اتاق سی و یکم است ؛ پس فعلبت برای آزادی و حتی
خود آزادی هم در منطق شاعر " زندان " است .
[ توجه داشته باشید که زمان در شعر به هم ریخته است.[
3 - خطری ها !
بدون شک کلمه ی (خطری ها) متعلق به فرهنگ لغت
کوچه و بازار است. کاربرد محاوره در ساختن آن به
درستی به کار رفته است .
4 – سر به نیستگاه
بیت پنجم شعر یکی از غنی ترین بیت های شعر از لحاظ
احساسی است. استفاده از ایستگاه و سر به نیستگاه
درست ، و ایجاد قافیه ی درونی علاوه بر تاکید بیشتر ،
باعث تاکید بیشتر بر کلمه ی سر به نیستگاه شده تا شاعر
بتواند تمام انرژی درونی و احساس نهفته در این کلمه را
تخلیه کند.در این بیت شاعر به شدت حس نوستالوژیک
مخاطب را تحریک می کند. (توجه داشته باشید خوب یا بد
با وجود طعنه های متعدد و پوز خند مصراع آخر , این
شعر یک اثر دراماتیک است .)
پوسته شکافی شعر
بعد تر از ایستگاه بعد مردی سوار می شود که مقصدش
گیجراه است.راهی مجهول الهویه ، راهی که در روزهای
سیاه آرمان ستیز می پیچد.در بیت دوم ، مرد، که حالا
خودش شاعر شده است به سکون می رسد و دست از تقلا
بر می دارد. در دادگاه خودش راه می رود و می داند که
محکوم می شود ، محکوم بُهت و سر گشتگی !!!
بیت پنج و شش روز محاکمه ی مظنون بعد است.
روز محاکمه ی نسل بعد ، زندانی بعد .
بیت هفتم صدای کسی است که از آزادی حرف می زند ،
کسی که به بُعد پنجم رفته و محو شده است.
بیت هشتم و نهم : فریاد نا امیدانه ی راویست و گلایه ها
که به او لبخندی فاتحانه می زنند.
بیت دهم و یازدهم : تاکید و تثبیت توهم شاعر است و
یاد آور هزارتوهای نحس بورخس !
( تو در خوابی زاده شدی ... )
نقطه چین آخر تاویل پذیر ترین قسمت شعر است .
نقطه چینی که می تواند یاد آور راهی تا بی نهایت باشد
یا نوار قلبی که تبدیل به خط شده باشد . این نقطه چین
همان خط های بیت اول و دوم است . مصراع مفرد
پایانی شعر تحمیل فضایی است که به هیچی رسیده
است . حرفهایی که ممکن است در یک تاکسی یا
در ... یا توی ذهن خود شاعر اتفاق افتاده باشد .
مصراع آخر، پوزخندی است به آرمان ٬ به آزادی ،
به زندان ، به حس نوستالوژیک شعر وحتی به خودش !
بُعد پنجم
در بعد از ظهر بیست و سوم سپتامبر سال 1880 آقای
دیوید لانگ در حال قدم زدن در مزرعه اش در دوازده
مایلی شهر گالاتین در ایالت تنسی در حالی که برای
خانواده و مهمانهایش دست تکان می داد ، جلوی چشم
زن و فرزندانش ناپدید شد .
در ماه آوریل سال بعد بچه های دیوید لانگ متوجه شدند
که در نقطه ای که پدرشان ناپدید شده بود ، علفها به
وسعت دایره ای در حد بیست فوت کاملا دست نخورده
باقی مانده اند وچارپاهای مزرعه به علفها دست نزده اند .
فرزندان دیوید بی اختیار پدرشان را صدا زدند و صدای
ضعیف او را شنیدند که کمک می خواست . دوباره
جستجو ها برای یافتن او شروع شد فرزندان دیوید هر
روز پدرشان را صدا می زدند و صدا ضعیف و
ضعیف تر می شد تا کاملا قطع شد و دیگر هیچ صدایی
از او نشنیدند . او به کجا رفته ب