تبليغاتX
روز موقت
كبريتها مقصر نيستند ، خودمان سوختيم !

 

 

This Blog Hacket By S.H.Z Security

(Soheil Helper)

نوشته شده توسط اصغر معصومی در ساعت 23:56 | لینک  | 

دوست دارم بنویسم ، بنویسم که بدم

 

بنویسم به کجاهای تنم زخم زدم

 

بنویسم که لبم خشک ِ تبسم شده است

 

گوشه ی زیر زمین سایه ی من گم شده است

 

بنویسم نفس شهر پر از عربده است

 

خون یک سگ به زمین ریخته و یخ زده است

 

دوست دارم بنویسم :  قلمم سرد نبود

 

توی این شهر خرابیده کسی مرد نبود

 

توی این شهر خرابیده بزرگند همه

 

بوی خون می وزد و سایه ی گرگند همه

 

باید اینجا همه را باد به لعنت بکشد

 

حافظ از مردم شیراز خجالت بکشد

 

مردم شهر بفهمند چرا شن خوردم

 

معده ام سوخته از بس که مسکن خوردم

 

معده ام سوخته و غافلم از اینهمه قرص                                                         

( زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس )

                                                   .*

خون حلاج نبودم که غلط خوانده شوم

 

مانده ام با چه زبانی به تو فهمانده شوم

 

مانده ام اینهمه "مَن مَن" سر کی تاج گذاشت

 

کو کتابی که مرا مُفت به حراج گذاشت

 

پیرمردی که خودم بود ، نمک گیرم کرد

 

اولین موی سفیدم پَکـَر و پیرم کرد

 

قبل از اینکه قلمم گرم شود سرد شدم

 

آنقدر مرد ندیدم ... که خودم مرد شدم .

 

                      اصغر معصومی

                                                               

( زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس )

                                      .* حافظ           

 

 

 

 

 

 

ضمن عرض سلام و تبریک سال نو

 ( هر چند : سالی که نکوست .......؛

 

در پست قبل شرمنده عزیزانی شدم که متقاضی مجله بودند اما .......

 والله تعداد کم بود و تقاضا زیاد

 

 

در این پست هم با معرفی آخرین کتاب آقای جلیل صفر

 بیگی که از موفق ترین رباعی سراهای کشور هستند ،

 در خدمت دوستان عزیز هستم 

دوستان متقاضی ( خصوصا دوستان شیرازی ) برای تهیه این کتاب ،

 میتوانند با بنده تماس بگیرند .

 

 

 

 

 

یتیم خانه ی برامکه تعطیل شد !

 

 

این خبر ، ( جز برای عده ای از دوستان نزدیک ) احتمالا

 خبر ِ نا مفهوم ،و عجیب و غریبی است ؛ اما باور کنید

یتیمخونه ی برامکه تعطیل شد و یتیم های برامکه تبدیل

 شدند به : آواره های برامکه ! این خبر از طریق همه ی

 شاعرانی که تا ساعت یک و نیم ِ شب ،

 در خیابانهای ِخنجری ِ شیراز پلاس  هستند و دیگر جایی

 برای گذراندن شب ندارند ، قابل تایید میباشد .

 آقای محمود برامکه که طی یک عمل ناجوانمردانه در

 سال جاری  تشکیل زندگی مشترک داد و ازدواج کرد ،

 اون یتیمخونه ی معروفش رو از اجاره بیرون کشید و به

صاحبش تحویل داد و ............ و چنین بود که ما

( یعنی من و رامین ) پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، تا

 ساعت 3 صبح  در خیابان ، می لرزیدیم و می سردیدیم 

  و  یاد می کردیم از یتیمخانه ای که ...

به هر حال ........ محمود جان عروسیت مبارک

 ( این تبریک ، هم از طرف خودم بود ، هم از طرف ...)

 

 

 

 

 

 

 

 

و حالا نقدی بر شعر سربه نیستگاه که در پست قبل

 

دوستان را به خواندنش دعوت کرده بودم

 

 

 

 

 

    نقدی بر شعر سر به نیستگاه

 

 

 

اجرای صحنه ای که در آن گلها می میرند

 

       و گورهاشان را

         

               با پیکر خودشان احاطه می کنند

 

لباس و گریم تو بی نقص است                                                               

                                     روی صحنه ی هستی

                               

 

                                      ( ریچارد براتیگان )

 

 

 

 

شعر سر به نیستگاه ، برشی است از دنیای امروز ،

 که در روایت کوتاه خود ، انسان ِ " پرتقال کوکی " شده ی

قرن 21 را به تصویر می کشد.

برای ورود به شعر ابتدا باید مجموعه علائم(code) های متن

 را پیدا کرد.

 

 

1-جمله ها و شبه جمله ها

این متن داراری 36 جمله و شبه جمله است که می تواند کمتر

 و یا بیشتر محاسبه شود که دلیل آن تعویض معنایی و همچنین

 وجه شعری زبان است. 

 

2-واژه های بسامدی

 

من

تو

بعد

راه

روز، ماه، سال

خط

ایستگاه

پیاده

سوار

یک

7

 

3

13

6

          7 

3

3

3

1

4

 
        

        3 - 16% جمله ها دیالوگ و 84% مونولوگ است

         که بیشتر خبری و توصیفی است.

 

ساختمان شعر

همان طور که در سطور بالا آمد هر دستگاه مجموعه

علائم خاص خودش را دارد که متناسب با نوع خبر و

مجرایی است که آن خبر از آن عبور می کند . بنابراین

 کلیه اطلاعات این متن را می توان بر روی یک محور

 عمودی مجسم کرد و آن را محور جانشینی

 (para-digmatic) نامید و از طرف دیگر زنجیره ی

 پیام را که عبارت است از توالی علائم انتخاب شده ،

در روی محور دیگری یعنی محور افقی

 مجسم نمود و آن را محور هم نشینی (syntagmatic)

 نامید.

 

محور عمودی

محور عمودی این شعر از دو رشته ی اصلی تشکیل

شده است.

1-  روایتی خطی که این خط در جای  جای خود قطع

 خورده و جای پاره خط ها عوض شده است.

  با خواندن اولین مصراع شعر مخاطب در می یابد

 که ایستگاه هایی  قبل از ایستگاه اول وجود داشته

که در بیت هفت و هشت راوی از این ایستگاه ها یاد

 می کند که در سطرهای بعد آن ها را

 به تفضیل مورد بحث قرار می دهیم.

 

2-حشو(redundancy)

با وجود شکست های تعمدی ، این کار باز هم اصالتا

غزل است.

غزل دارای ساختمان است و از قواعد پیروی می کند.

وجود قاعده ، محدودیت هایی بر زنجیره های معنایی

و علائم وارد می کند و خود ، منبع سرشاری برای

 حشو در زبان ایجاد می کند . البته از طرف دیگر

همین امر باعث ساخت محور عمودی و افقی اثر

 می شود چه از لحاظ موسیقایی در محور افقی ، و

 چه از لحاظ موسیقایی دیداری در محور عمودی.

 

محور افقی

به دلیل روایت خطی و پیوسته ی شعر ، اکثر

 مصراع ها با هم لحاظ می شوند ، اما به صورت

مفرد هم دارای انسجام هستند که آن را دو عامل

عمده می سازد :

الف- از پیش انگاری  (presupposition)

رابطه ی ساختمانی با معنایی در بعضی از قسمت های

 شعر چنان است که وقتی یک عنصر یا بیشتر در متن

 ظاهر می شود ، وجود عنصر یا عناصری دیکر را

بدیهی می کند.

مردی سوار شد ← بعد ته خط ← پیاده شو

 

ب- حشو در سطح واج ها (phonemes)

A - مصوت (vowle) اعصاب ِ / قرص های  ِ  ؛

مظنون ِ بعد / پیرهن ِ راه راه  ِ بعد

 

B  - صامت (consonant) سیا سیـ سیا

 

 

مشخصه های اثر

1-     تاویل پذیری : اگر به بند بند شعر به صورت مفرد

 نگاه کنیم چند سطر متن تاویل پذیر می شود:

الف – یک مرگ چند فوریتی توی  راهرو

یکی از ویژگی های زبان شعری ، که در این بند لحاظ

شده و آن را از زبان عادی جدا می کند بدعتی است که

 در انتخاب کلمات آن آمده است.

یک (...) چند فوریتی

شما طبق کلیشه ای که در ذهن تان وجود دارد ،

 گزینه ای که برای (...) به نظرتان می رسد ، واژه ی

 (لایحه) است اما مرگ  در این بافت آن قدر غیره منتظره،

 و مقدار خبر آن آنچنان زیاد است ، که شنونده را تکان

 می دهد. و وقتی که میبینیم این مرگ تشخیص پیدا کرده و

 توی راهرو (قدم میزند) یا (ایستاده) یا (نشسته) یا...

 زنجیرهایی از تاویل های مختلف به وجود می آید.

 

ب- آزادی از کدام قفس نعره می کشی

اینها صدای توست که در بُعد پنجم است

 

برداشت اول : ( آزادی از کدام قفس نعره می کشی)

جمله ایست از کسی که مورد خطاب راوی قرار گرفته

 است. حالا اگر به کل شعر به صورت یک]واحد[نگاه

 کنیم,متن کاملا تاویل پذیر می شود. البته در چند مورد،

 ورود کلماتی مثل : آدم ، مرد ، مردک  ،  به آن خدشه

 وارد می کنند.مثلا شاعر بجای                    

... لبخند می زنند به آدم

دو ماه بعد ...                                           

می توانست بگوید                                     

لبخند می زنند...

و حالا دو ماه بعد

و به جای مرد و مردک از کلمه ی شکل و شکلک استفاده

می کرد

2- بی مرزی

شعر چه در فضا ، و چه در مضمون  ، محلی نمی شود .

 نه حال و هوایی ایرانی پیدا می کند ، نه شرق دور ،  نه

 غرب  ، نه هیچ جای خاص دیگری . به همین دلیل هر

مخاطبی می تواند خود را در این شعر فرض کند. استفاده

از جنبه های مختلف زبان در اثر ٬٬.  یاکوبسن زبان را به

چند دسته تقسیم میکند ، که یکی از آنها جنبه ی شعری

 زبان است . این اثر علاوه بر استفاده های شعری زبان

 از جنبه های دیگر آن مثل محاوره ، که در مشخصه های

 اثر توضیح خواهم داد ، به صورتی کاملا ملیح بهره

 می گیرد.

 

شاخص های اثر

1-ترکیب گیجراه

با وجود بدیع بودن ترکیب ، در نگاه اول به نظر می آید

ترکیبی است مثل : گمراه ، اما دقیق تر که به آن نگاه  کنیم

 به تفاوت عمده ی آن پی می بریم.گمراه یعنی کسی که

راهش را گم کرده  و اتفاق خاصی در ژرف ساخت

 (deep-structure) آن رخ نمی دهد اما گیجراه یعنی

 راهی که گیج است ، نه صرفا کسی که در راه گیج شده

 است .

ِ2- در بند چار توی اتاق سی و یکم / مبهوت روزهای

 سیا...سیـ...سیاه بعد بیت سوم شعر، بیتی قدرتمند و در

 عین حال صمیمی  است ، موسیقی حاصل از تشابه

 حروف به نحوی کاملا حرفه ای استفاده شده و :

الف – با خواندن : سیا  سیـ  سیاه ، با بسامد کلمه ی

سیاه ، تاریکی فضا به مخاطب القا می شود.

ب – با تکرار ِ  حرف (سین) و لکنت تعمدی شاعر ،

 سرما به مخاطب تحمیل می شود.

پ – سیا + سیـ  ، کلمه ی " سیاسی " را می سازد که

 کلید ورود به سلول های سیاه شعر است . اگر ریخت

 جمله را از حالت شعری به نگارشی تبدیل کنیم مصراع

  به این جمله تبدیل می شود : مبهوت ِِ روزهای  ِ سیاه  ِ

سیاسی  ِِ بعد

ت – سیـ   ← سی ← عدد قبل از سی و یک است

در بند چهار توی اتاق سی و یکم

مبهوت روزهای سیا سیـ سیاه بعد

روزهای سیاسی در اتاق سلول سی ام اتفاق افتاده و زندان

 اتاق سی و یکم است ؛ پس فعلبت برای آزادی و حتی

 خود آزادی هم در منطق شاعر " زندان " است .

 [ توجه داشته باشید که زمان در شعر به هم ریخته است.[

3 - خطری ها !

بدون شک کلمه ی (خطری ها) متعلق به فرهنگ لغت

 کوچه و بازار است. کاربرد محاوره در ساختن آن به

 درستی به کار رفته است .

4 – سر به نیستگاه

بیت پنجم شعر یکی از غنی ترین بیت های شعر از لحاظ

 احساسی است. استفاده از ایستگاه و سر به نیستگاه

 درست ، و ایجاد قافیه ی درونی علاوه بر تاکید بیشتر ،

 باعث تاکید بیشتر بر کلمه ی سر به نیستگاه شده  تا شاعر

 بتواند تمام انرژی درونی و احساس نهفته در این کلمه را

 تخلیه کند.در این بیت شاعر به شدت حس نوستالوژیک

 مخاطب را تحریک می کند. (توجه داشته باشید خوب یا بد

 با وجود طعنه های متعدد و پوز خند مصراع آخر , این

 شعر یک اثر دراماتیک است .)

 

پوسته شکافی شعر

بعد تر از ایستگاه بعد مردی سوار می شود که مقصدش

 گیجراه است.راهی مجهول الهویه ، راهی که در روزهای

 سیاه  آرمان ستیز می پیچد.در بیت دوم ، مرد، که حالا

خودش شاعر شده است به سکون می رسد و دست از تقلا

 بر می دارد. در دادگاه خودش راه می رود و می داند که

محکوم می شود  ، محکوم بُهت و سر گشتگی !!!

بیت پنج و شش روز محاکمه ی مظنون بعد است.

روز محاکمه ی نسل بعد ، زندانی بعد .

بیت هفتم صدای کسی است که از آزادی حرف می زند ،

 کسی که به بُعد پنجم رفته و محو شده است.

بیت هشتم و نهم : فریاد نا امیدانه ی راویست و گلایه ها

 که به او لبخندی فاتحانه می زنند.

بیت دهم و یازدهم : تاکید و تثبیت توهم شاعر است و

 یاد آور هزارتوهای نحس بورخس !

( تو در خوابی زاده  شدی ... )

نقطه چین آخر تاویل پذیر ترین قسمت شعر است .

 نقطه چینی که می تواند یاد آور راهی تا بی نهایت باشد

 یا نوار قلبی که تبدیل به خط شده باشد . این نقطه چین

همان خط های بیت اول و دوم  است . مصراع مفرد

 پایانی شعر تحمیل فضایی است که به هیچی رسیده

 است . حرفهایی که ممکن است در یک تاکسی یا

 در ... یا توی ذهن خود شاعر اتفاق افتاده باشد .

 مصراع آخر، پوزخندی است به آرمان ٬ به آزادی ،

 به زندان ، به حس نوستالوژیک شعر وحتی به خودش !

 

بُعد پنجم

در بعد از ظهر بیست و سوم سپتامبر سال 1880 آقای

 دیوید لانگ در حال قدم زدن در مزرعه اش در دوازده

 مایلی شهر گالاتین در ایالت تنسی در حالی که برای

خانواده و مهمانهایش دست تکان می داد ، جلوی چشم

زن و فرزندانش ناپدید شد .

در ماه آوریل سال بعد بچه های دیوید لانگ متوجه شدند

 که در نقطه ای که پدرشان ناپدید شده بود ، علفها به

 وسعت دایره ای در حد بیست فوت کاملا دست نخورده

 باقی مانده اند وچارپاهای مزرعه به علفها دست نزده اند .

 فرزندان دیوید بی اختیار پدرشان را صدا زدند و صدای

 ضعیف او را شنیدند که کمک می خواست . دوباره

 جستجو ها برای یافتن او شروع شد فرزندان دیوید هر

 روز پدرشان را صدا می زدند و صدا ضعیف و

 ضعیف تر می شد تا کاملا قطع شد و دیگر هیچ صدایی

 از او نشنیدند . او به کجا رفته بود ؟ در سال 1896 ،

 شانزده سال بعد از ماجرای دیوید لانگ نویسنده ی

جوانی به نام " اچ . جی . ولز " داستان "پلاتنر" را نوشت .

 این اثر تخیلی در مجله ی انگلیسی نیوری ویو

(با نگارشی تازه ) چاپ شد . داستان قصه ی یک معلم

 شیمی است که آزمایشهایی با یک پودر سبز رنگ

 عجیب انجام  می دهد و در یکی از مراحل آزمایش پودر

 منفجر می شود و او را به بُعد پنجم پرتاب می کند پلاتنر

 خود را در دنیای عجیبی از سایه ها می یابد ، دنیایی که

با نور سبز روشن شده است . به نظر می رسد که این

 دنیا در زاویه ای با دنیای ما تداخل دارد و ساکنان این

 دنیای عجیب و غریب تمام وقتشان را صرف نگاه کردن

 به دنیای ما می کنند . در آخر، پلاتنر که شیشه ای از آن

پودر را دارد به دنیای ما باز می گردد .

لوباچفسکی ریاضی دان بزرگ روس ( وفات 1856 )

 اولین کسی بود که ادعا کرد هندسه ای که ما در مدارس

 تدریس می کنیم در واقع تمام واقعیات مربوط به علم

 هندسه را شامل نمی شود و مثلا اگر ما مثلثی را روی

 یک بادبادک (بادکنک ) رسم کنیم مجموعه ی زوایای

 آن از صد و هشتاد درجه بیشتر می شود .

اما به هر نحو ، اچ . جی . ولز نخستین فردی بود که بُعد

 پنجم را به مردم معرفی کرد . تا آن زمان مردم تنها با

 چهار بُعد ( طول ، عرض ، ارتفاع و زمان ) آشنا بودند

 (برن هاردری مان ) یکی از نوابغ ریاضی این نظریه

 را مطرح نمود که فضا می تواند شکل منحنی و خمیده

داشته باشد .«ماکس پلاتک » فرضیه کوانتوم را ارئه

 داد ( این نظریه می گوید که نور و حرارت جزء امواج

نیستند، بلکه ماهیت آنها متشکل از ذرات و مجموعه های

 متراکم آن است ) و ضروری دانست که هندسه ای را

 ابداع کند که در آن فضا ، علاوه بر سه بُعد شناخته شده

 می تواند ابعاد شیمیایی هم داشته باشد.

 

 

بًعد پنجم زبان

 

شاید بُعد پنجم زبان آنجایی است که پارادوکس در حفره های

 آن سبز می شود و محور گریزی و معنا ستیزی آغاز

 می شود . اولین کاشفان بُعد پنجم ِ زبان ، را باید در قرون

 دور جستجو کرد که البته این مسیر تا به   امروز ادامه پیدا

 کرده است . در این جا به چند کلید طلایی برای ورود به

این دنیای ناشناخته اشاره می کنم .

1 – تخیل

تخیل دروازه ی گذشتن از دنیایی واقعی است اما توجه

 داشته باشید که هر تخیلی دروازه ی ورود به بُعد پنجم

نیست و وقتی تخیل از سطح مضمون به بافت کلامی ِ

 اثر نفوذ می کند به شدت تقویت  می شود و در عین حال

 تغییر ماهیت داده و با استحاله ی کلمات ، انگور های

معنا را به شراب مفهوم تبدیل می کند .

برای باز شدن موضوع ، مصراعی از فردوسی  ، که

در آن تخیل در سطح مضمون اتفاق افتاده

 را با مصراعی از حدیقه الحقیقه اثر شاعر توانمند پارسی ،

 سنایی مقایسه می کنیم .

بپرید سیمرغ از روی کوه

                                            فردوسی

سایه ای از خانه بیرون می گریخت

                                            سنایی

2 – توهم

توهم همان بادکنکی است که لوباچوفسکی می گوید ؛

 من خارج شدن از چهار چوب مضمونی رئال ،

بدون استفاده از عناصر خیالی را ، توهم می نامم .

 بی شک یکی از شاخص ترین شاعرانی

 که تخیل ، توهم و پارادوکس را در بافت اثر و

مفهوم و ساخت زبان خود آورده است " عبدالقادر

 بیدل دهلوی " است ، چنان که خودش می گوید:

بناز ای تخیل ببال ای توهم

که هستی گمان دارم و نیستم من

و می گوید:

خاکم به باد می رود و آتشم به آب

انشای صلحنامه ی اضداد می کنم

توهم چنان که گفتیم در در شعر بیدل نمود چشم

گیری دارد و البته شاعران دیگری در قرون دیگر

 هستند که این صنعت ، (تاکید می کنم " صنعت ")

 گهگاه در شعرشان خودنمایی می کند.

قاصد ملک فراموشی کسی جز من مباد

نامه ای دارم که هر جا می برم گم می کنم

                                          بیدل دهلوی

دارد چشمی که نیست تر می گردد

یک شب که نیامده سحر می گردد

این نامه ی ننوشته اگر پست شود

مردی که نرفته است بر می گردد

                                 سید مهدی موسوی

 

 

3 – پارادوکس ( آشنایی زدایی )

وحشی تر از ترنم طوفان خاموش خواب خنده نبودم

برق اشاره های ستاره از خاک تیره کنده نبودم

                                 محمدرضا حجازی

غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما

                                            صائب تبریزی

4 – تشخیص

وقت مردن عشق یک لک هم نداشت

عشق شبهانان سنگک هم نداشت

                                              احمد عزیزی

5 – حس آمیزی

بوی گل آینه ای بو که پنهان کردند                 

                                                 صائب

6 – مرکز زدایی

7 – تعویق معنایی ( احاله ی پیوسته ی معنا از

دالی به دال دیگر )

8 - استفاده از ضمایر خنثی و مبهم که جنسیت

 را مشخص نمی کند .

9 – تکیه بر نقاط خرد گریز متن

10 – استفاده از صداهای مکرر یا کلمات مکرر

 برای القای حس

(همه ی این موارد را در مقاله ی ( زن – مفهوم زبان )

 به تفضیل توضیح داده ام )

نکته ی مهم

     اکتر منتقدان و شاعران عدم قطعیت و تاویل

 پذیری را هم به موارد بالا اضافه

 می کنند که کاملا  اشتباه  است . این دو معلول علت

 های فوق الذکر یا علل دیگری است . یعنی اگر

مواردی خاص در متنی لحاظ می شود متن تاویل

 پذیر می شود و ما عدم قطعییت را در آن می بینیم

 

حـــــــــــرف  آخــــــــــــــــــــــر

 

شعر سر به نیستگاه اگر چه با استفاده ترکیبی از

 تکنیک های زبانی خاص دارای فرمی مستقل و

زبانی منحصر به خویش است ، اما این اثر ضد

 جهان بینی و آنتی ایدولوژیک ونماینده ی نسلی

 است که با تمام وجود به پدر کشی(طغیان علیه

 کلاسیک ) می پردازد تا شاید بتواند شعر را در

 هزاره ی سوم زنده نگه دارد . هزاره ای که به

 شکستن خط های منحنی می پردازد و در آن

 ابرها هم با زاویه های شکسته شکل می سازند.

هزاره ی تمسخر ! هزاره ی دست انداختن لبخند !

هزاره ی توهین به انسان !

هزاره من ! هزاره ی تو !!!...

 

 

                 محمود رضا برامکه

               بهار هشتاد و هفت شیراز

 

نوشته شده توسط اصغر معصومی در ساعت 0:5 | لینک  |